pledgeبه خودتان قول بدهید و به آن متعهد باشید

کتاب هنر خوب زندگی کردن را به تازگی خوانده ام. این کتاب که نوشته رودولف دوبلی است به تازگی در ایران ترجمه و چاپ شده است. کتاب قبلی این نویسنده به نام هنر ژرف اندیشیدن با استقبال خوبی همراه بود.

در این پست و پست های آتی به توضیح بخش هایی از این کتاب خواهم پرداخت.

Pledge 

در کتاب هنر خوب زندگی کردن فصلی هست با نام Pledge یا قول. درابتدای این فصل خاطره ای نقل شده در مورد یکی از دوستان نویسنده با این مضمون که دوستش هرگز سوار اتومبیل نمی شد مگر اینکه کمربند ایمنی را ببندد، حتی وقتی می خواهد چیزی را از داشبورد اتومبیل خاموش خود که در پارکینگ پارک شده است بردارد!

نویسنده می گوید که وقتی علت اینکار را از او جویا می شود می گوید اگرهر بار که سوار اتومبیل می شوم مجبور باشم تصمیم بگیرم آیا این بارهم نیاز است کمربندم را ببندم یا نه؟  مغز من هر بار باید انرژی صرف کند و  تصمیم گیری کند. برای همین وقتی به خودم قول دادم که همیشه این کار را بکنم در این وقت و انرژی صرفه جویی می کنم. در ازاء این صرفه جویی، زحمت بستن کمربند حتی وقتی ماشین خاموش است را به خودم می دهم!

یک تجربه

من مشابه این تجربه را داشته ام. اخیرا با گروهی از دوستان در چالشی به نام تحریم قند و شیرینی و کلیه موادی که شکر افزوده دارند به مدت یک هفته شرکت کردم . هفته اول کمی سخت بود چون عادت معمول خوردن شیرینی و بستنی و … را باید کنار می گذاشتم و سخت تر اینکه هر بار باید به خودم یادآوری می کردم که این فقط یک هفته است و باید مقاومت کنی و …

پس از یک هفته تصمیم گرفتم یک هفته دیگر هم ادامه بدهم. هفته دوم آسانتر بود. حالا دیگر می دانستم بین روز اگر گرسنه بودم فقط مجازم میوه و آجیل و خشکباربخورم و برای چای خوردن دریک جلسه کاری و یا مهمانی باید حتما کشمش و خرما همراه می داشتم در غیر این  صورت چای نمی خوردم. چالش را تا چهار ماه دیگرهم به همان روش ادامه دادم. کم کم متوجه شدم لازم نیست هر بار فکر کنم و تصمیم بگیرم . نخوردن شیرینی روتین زندگی ام شده بود.

یکبار که با برادرم صحبت می کردم به او هم گفتم اگر یکبار به خودت قول بدهی که برای مدت مشخصی قند و شیرینی را کنار بگذاری کم کم این مسئله روتین می شود و لازم نیست هر بار برای برداشتن شیرینی از ظرفی  که بهت تعارف شده است با خودت کلنجار بروی. تصمیم گیری آسانتر و بدون صرف انرژی خواهد بود.

Pledge  یا قول ممکن است اول کمی سخت و عجیب به نظر بیاید ولی با تجربه ای که من داشتم در نهایت موثر خواهد بود.

اگر به خودمان قول بدهیم همیشه کمربند ببندیم ، هیچوقت در خیابان آشغال نریزیم حتی اگر مجبور شدیم کیلومترها آشغال را در کیف یا ماشینمان حمل کنیم، هرگزو در هیچ شرایطی دروغ نگوئیم ، هرگز ناسزا نگوئیم حتی اگر از شدت عصبانیت داشتیم منفجر می شدیم، …کم کم به یک عادت تبدیل خواهند شد و لازم نیست هر بار برای انجام دادن یا  ندادن آنها با خود کلنجار برویم.

مطالب بیشتر:

معرفی کتاب “وقتی از دویدن حرف میزنم دقیقاً از چه چیزی صحبت می کنم” از هاروکی موراکامی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.