وقتی از دویدن صحبت می کنم در چه موردی صحبت می کنم

تجربه هاروکی موراکامی از دویدن

کتاب ” وقتی از دویدن صحبت می کنم در چه موردی صحبت می کنم” اثر هاروکی موراکامی اولین کتابی است که من از این نویسنده خواندم و از آنجا با دنیای او آشنا شدم. این کتاب را ابتدا به عنوان کادوی تولد برای همسرم خریدم که دونده دوی نیم ماراتون است . من این کتاب را دو بارخوانده ام و شرط می بندم هر کس با خواندن این کتاب وسوسه می شود دویدن را تجربه کند. 

در اینجا تکه هایی از این کتاب را به انتخاب خودم برایتان می گذارم:

قوانین ماهیچه ها

” یکی از قوانین اساسی تمرینم این است که هرگز دو روز پشت سرهم مرخصی نداشته ام . ماهیچه ها مانند حیوانات بارکش این مسئله را فورا می فهمند. اگر مرحله به مرحله و به دقت فشار را زیاد کنید عادت می کنند.

تا وقتی که انتظاراتتان را با نشان دادن مقدار کالری که ماهیچه هایتان تحمل می کنند اعمال کنید، می پذیرند و به تدریچ قوی می شوند. البته این اتفاق یک شبه نمی افتد. اما تا زمانی که عجله نمی کنید و این کار را در مراحل گوناگون انجام می دهید، عکس العملی نشان نمی دهند و به تدریج قوی تر می شوند. با تداومی که به ماهیچه هایتان می دهید در واقع کار را به آنها دیکته می کنید.

ماهیچه های ما خیلی دقیق هستند تا زمانی که فدایند درست را می بینیم واکنشی نشان نمی دهند.  هرچند اگر فشار کار برای چند روزی متوقف شود ماهیچه ها خود به خود تصور می کنند که دیگر نباید به سختی کار کنند و محدود تر می شوند.

ماهیچه ها به راستی مانند حیوانات هستند و می خواهند تا جایی که ممکن است کار آسان انجام دهند ، اگر بر آنها فشار وارد نشود آرام می گیرند و حافظه آنها پاک می شود و دفعه بعد باید دوباره تمام مراحل از ابتدا تکرار شود. طبیعتا گاهی لازم
است که استراحتی به خود بدهید اما در موقعیت حساسی مثل حالا که برای مسابقه تمرین می کنم باید به ماهیچه هایم نشان دهم که رئیس کیست. …”

نویسندگی و دو

“بیشترین چیزهایی که درمورد نویسندگی می دانم از دویدن هرروزه ام آموخته ام . این ها درس های عملی و جسمانی هستند. چقدر می توانم تلاش کنم ؟ چه مقدار استراحت مناسب است و چقدر خیلی زیاد است؟ تا کجا میتوانم این توانایی را عالی و یکنواخت حفظ کنم ؟ چه وقت بی منطق و غیر قابل انعطاف می شود ؟ تا چه حد باید از دنیای خارج آگاه باشم و چقدر باید بر دنیای درونی خود تمرکز داشته باشم؟ تا چه حد باید به توانایی های خود اعتماد کنم و کی باید به خود تردید داشته باشم؟ اگر دونده دو استقامت نبودم می دانم وقتی نویسنده شدم کارهای کاملا متفاوتی ارائه می دادم…..”

انگیزه من برای دویدن

“گاهی اوقات مردم به دوندگان می خندند و می گویند: ” آنها تلاش می کنند که بیشتر زنده بمانند.” اما تصور نمی کنم اکثر مردم به چنین دلیلی بدوند. بیشتر دونده ها به خاطر طول عمر نمی دوند ، بلکه می خواهند به تمام معنی زندگی کنند. اگر می خواهید سال های زیادی عمر کنید بهتر است با اهداف روشنی زندگی کنید تا در غبار، و من معتقدم که دویدم به این هدف کمک می کند. ضرورت دویدن و استعاره زندگی این است که تا می توانید تلاش کنید محدودیت های فردی درونی بهتر شود، و برای من هم نویسندگی . اعتقاد دارم بیشتر دونده ها با گفته های من موافق هستند.”

تجربه دو در فصل زمستان

“وقتی هالووین تمام می شود زمستان مانند مامور مالیات به موقع و به آرامی سر می رسد. قبل از اینکه به خود بیایم رودخانه یخزده است و اثری از قایق ها دیده نمی شود . اگر خواستید می توانستید از زوی یخ به آن طرف رودخانه بروید. برگی بر درختان نیست و شاخه های نازک بر اثر باد به همدیگرساییده می شوند و صدایی مانند برخورد استخوان های خشک شده ایجاد می کنند. بالای درخت ها لانه سنجاب ها دیده می شود. غازهایی که از کانادا مهاجرت کرده اند در پروازند و مرا به یاد هوای سردتر شمال می اندازند. بادی که در امتداد رودخانه می وزد به سردی و برندگی تبر تیز است. روزها کوتاه تر و کوتاه تر می شوند و ابرها ضخیم تر و ضخیم تر.

ما دونده ها دستکش دستمان می کنیم و کلاه پشمی را تا روی گوشهایمان پائین می آوریم و نقاب بر صورتمان می زنیم . با این حال نوک انگشتانمان یخ می زند و گوشمان از سرما می سوزد. اگر فقط سردی باد باشد مسئله ای نیست، اگر تصور کنیم که می توانیم تحمل کنیم به نحوی موفق می شویم . ضربه مهلک وقتی وارد می شود که طوفان برف باشد. در طول شب برف به صورت توده عظیم یخی منجمد می شود و جاده را لغزنده و تردد را نا ممکن می کند. بنابراین در این دوران به جای دویدن در استخر های سرپوشیده شنا می کنیم و یا روی دوچرخه های ثابت بی ارزش رکاب می زنیم تا وقتی که بهار برسد.”

سوپر ماراتون

“آیا کسی تا کنون در یک روز 62 مایل دویده است؟ هیچ کس با عقل سلیم اینکار را نمیکند . اما من یکبار این کاررا کردم . مسابقه سوپر ماراتون را که 62 مایل بود از صبح تا غروب دویدم . بعد از آن قسم خوردم که برای مدتی ندوم ….”

تا کی به دویدن ادامه خواهم داد؟

“چیزی که با اطمینان می توانم بگویم این است که تا وقتی در مسابقه احساس موفقیت نکنم به طور مستمر در ماراتون ها می دوم و اجازه نمی دهم که نا امید شوم. حتی وقتی پیر و ناتوان شوم و مردم به من اخطار کنند که باید شکست را بپذیرم زیر بار نخواهم رفت. تا وقتی در بدنم نیرو و توانی وجود داشته باشد می دوم حتی اگر مدت زمان دویدنم در مسابقه زیاد باشد، بیشتر تلاش خواهم کرد تا به هدفم که اتمام ماراتون است برسم. برای من مهم نیست که دیگران چه می گویند، این طبیعت من است. مثل نیش عقرب یا ملخی که به تنه درخت می چسبد یا ماهی آزادی که در جهت مخالف آب شنا می کند تا به مکان تولید مثل خود برسد ویا اردک های وحشی که تا آخر عمر با هم هستند.”

حداقل راه پیمائی نکرد!

“یک روزی اگر بتوانم روی سنگ قبرم را حک کنم چنین جمله ای را خواهم نوشت:

هاروکی موراکامی

1949-19??

نویسنده و دونده

حداقل هرگز راه پیمایی نکرد.’ 

بیشتر بخوانید:

 حداقل با تله کابین برنگشت

یک دیدگاه 1 دیدگاه

  1. من هم اولین کتابی که از موراکامی خواندم همین کتاب بود. کتابی سرشار از جستجوی درونی فارغ از هر زمان و مکانی. این کتاب بسیار غنی است. روایتی که چشم اندازی از سفری همیشگی برای کشف خود از طریق خود هویدا می کند.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.